تاریخ و عبرت

بابک خرمدین باشیم یا ناصرالدین شاه

کل تاریخ ایران را که مرور می کنیم به وضوح می بینیم هر موقع وابسته به خارج از کشور بودیم جز خفت و خاری چیزی برای ما نداشته است.

لطفا امتیاز دهید

امتیاز کاربران: اولین نفر باشید!

بابک خرمدین باشیم یا ناصرالدین شاه

کوروش کبیر باشیم یا رضا شاه پهلوی

با در نظر گرفتن روابط تجاری و علمی با تمام نقاط دنیا به صورت برد دوطرف ، راه عزت و سربلندی ایران چیست ؟ وطن پرستی و متکی به نیروی داخلی یا تاثیر پذیری از عوامل خارجی و متکی به نیروی خارجی ! تا به حال کجای تاریخ خوانده اید که کشورهای استعمارگر دلشان برای مردم کشوری دیگر بسوزد و برای نجات آنها هزینه های گزافی کنند تا از ظلم و ستم داخلی رهایی یابند !

هر انسانی به غیر از بندگان برگزیده خدا که برای هدایت انسان ها از طرف خداوند مامور شده اند ، بی عیب و معصوم نیستند . تاریخ برای این نوشته شده که از عملکرد گذشتگان عبرت گرفته و دوباره دست به اشتباهات گذشتگان نزنیم .

تاریخ نشان داده زمانی که متکی به نیروی داخلی بودیم و از دستورات الهی پیروی کردیم ، همیشه موفق بودیم . در این نوشته به دنبال بزرگ کردن یا بت درست کردن از افراد و شخصیت ها نیستیم . 

افراد مختلف با طرز فکرهای متفاوتی در تاریخ آمده اند، همه آنها کارهای خوب و بد داشته اند . وظیفه ما جذب محاسن و دفع معایب می باشد . پس هیچ کس را ( به غیر از پیامبران و ائمه که نماینده خاص خدا در زمین می باشند) نمی توان به عنوان الگوی کامل زندگی قرار داد .

بابک خرمدین

بابک خرمدین

طبق بیان جمیع کتاب های تاریخ بابک خرمدین حدود 20 سال با تکیه بر نیروی داخلی در مقابل بزرگترین امپراتوری زمان خود یعنی حکومت عباسی ایستادگی کرد و 7 بار لشکر مجهز و تا دندان مسلح قدرتمند ترین حکومت روی زمین در آن زمان را به سختی شکست داد و در نهایت با خیانت هم وطن خود بدست حکومت عباسی کشته شد .

بابک خرمدین

 در مورد خصوصیات اخلاقی و سرگذشت زندگی او تواریخ مختلف نسبت به عقاید و فرهنگ نویسندگان تاریخ روایت مختلفی موجود است ، اما در مورد برخی از عملکردهای او متفق القول هستند و می توان آن را نزدیکتر به واقعیت دانست . برای ما همین بس که بابک خرمدین با دشمن اهل بیت (ع) دشمن بوده ؛ و هم وطن پرست بوده ، کافی است .

بابک خرمدین یا ناصرالدین شاه

ناصرالدین شاه

ناصرالدین شاه قاجار اولین پادشاه ایرانی بود که در رأس هیئت حاکمه برای بازدید از تمدن و تکنولوژی غرب عازم اروپا شد. و این یعنی شروع وابستگی به غرب و اتفاقات بعد از آن که همه ما از آنها آگاه هستیم . این تاریخ معاصر است و تحریف در آن جایی ندارد. همه ما می دانیم بدترین زمان تاریخ ایران زمان حکومت قاجار و بعد پهلوی بوده . چون در این دو سلسله شاهنشاهی ایران به شدت تحت تاثیر عوامل خارجی بوده و در برخی مواقع شاهد دستورات سفیر یک کشور به بالاترین مقام کشورمان بودیم ، و این برای یک ایرانی ننگ است . به صورت خلاصه دوره وطن فروشی ، خیانت ، از بین بردن نیرو های جهادی مثل امیر کبیر و حکومت بی قید و بند و هوس ران و غرب زدگی ، چیزی که متاسفانه در حال حاضر  عدده ای از جوانان و مردم نا خود آگاه دنبال رو آن هستند .

کوروش کبیر

کوروش کبیر بخاطر اتکا بر روی نیروی داخلی و ایمان به پروردگار و رعایت حقوق ادیان الهی موفقیت های زیادی کسب کرد . روایت تاریخ از کوروش کبیر :

کوروش کبیر (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، همچنین معروف به کوروش دوم نخستین شاه و بنیان‌گذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. کوروش کبیر، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است.

درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چندگانگی وجود دارد و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشده‌است.

کوروش کبیر سردودمان هخامنشی، داریوش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی گزینه‌هایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها بررسی‌هایی انجام شده، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیه‌های قرآن، تورات، و انجیل تنها کوروش کبیر است که موجه‌ترین دلایل را برای احراز این لقب دارا می‌باشد. شماری از فقهای معاصر شیعه نیز کوروش کبیر را ذوالقرنین می‌دانند. آیت الله طباطبایی، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله صانعی از معتقدان این نظر هستند.

رضا شاه پهلوی

نحوه به حکومت رسیدن رضا شاه

«آیرونساید» در کمتر از چهار ماه رضاخان را از فرماندهی یک آتریاد به فرماندهی کل قزاق ترفیع داد. او در خاطراتش می‌نویسد: با رضا گفتگو کردم و مأموریتش را به او تفهیم کردم و با او شرط کردم که به بریتانیا خیانت نکند و شاه را هم از سلطنت خلع نکند. رضا هر دو شرط را با خوشرویی پذیرفت، من دست او را فشردم و به «اسمایس» گفتم بگذار به تدریج راه بیفتد. «آیرونساید» همچنین می‌نویسد که گفتگوهایم با رضاخان را به نرمن گفتم و با او ترتیب دادم تا تاریخ روزی را قطعی کند که قزاق‌های ایرانی از سرپرستی ما خارج می‌شوند، یعنی عملیات کودتا را شروع کنند.

در راستای این فرایند، هم‌زمان با اینکه به رضاخان اجازه داده شد که به‌تدریج راه بیفتد، در تهران نیز از سوی سفارت بریتانیا اقداماتی انجام می‌گرفت تا مدیریت سیاسی کودتا تعیین و فعال شود و ژاندارمری از هرگونه اقدامی برای جلوگیری از قزاق‌ها بازداشته شود. در نتیجه چنین هماهنگی‌هایی بود که نیروهای قزاق به فرماندهی رضاخان از قزوین عازم تهران شدند، در نزدیکی تهران «سید ضیاء‌الدین طباطبایی» هم به آنها پیوست و آنها سرانجام در سحرگاه سوم اسفند 1299ش، وارد تهران شدند.

در نظر بگیرید وقتی کشوری شخصی را با حمایت خود حاکم کشور دیگری کند می تواند از او چه انتظار هایی داشته باشد . به قدرت رسیدن رضا شاه و محمد رضا شاه هر دو به دست انگلیس صورت پذیرفت .

رضا شاه بخاطر نداشتن خود باوری و عدم اتکا به نیروهای داخلی و نداشتن ایمان به پروردگار ، در زمان جنگ جهانی دوم در موقعی که آلمان ها قدرت نمایی می کردند متکی به نیرو های آلمانی بود و بعد از قوت گرفتن نیروهای متفقین و اجبار سفرای روس و انگلستان به طرف آنها متمایل شد و نتیجه آن پذیرش حکم غرب برای اخراج از کشور و در به دری در میان زمین و دریا بود . آخرین روزهای رضا شاه و خفت بار او به روایت تاریخ :

وقتی در سپیده‌ دم 25 شهریور 1320 خبر پیشروی نیروهای روسی مستقر در قزوین به سمت تهران به اطلاع رضا شاه رسید، وی فروغی نخست وزیر را به کاخ احضار کرد و از او خواست تا پیش‌نویس استعفانامه را بنویسد. فروغی استعفا نامه را به امضای شاه رساند و سپس به دستور او رهسپار مجلس شد تا آن را برای نمایندگان قرائت کند. با این همه، وی قبل از رسیدن به مجلس بدون اطلاع شاه راهی سفارت انگلیس شد و استعفا نامه را به «سر ریدربولارد» سفیر انگلیس نشان داد.

زمانی که متن استعفانامه در جلسه مجلس قرائت می‌شد، رضا شاه در راه اصفهان بود. او به خانواده خود که قبلاً از تهران منتقل شده بودند، پیوست.

در ساعت 8 بامداد 25 شهریور، تانکها و زره‌پوش‌های روسی اطراف فرودگاه مهرآباد مستقر شدند و ساعتی بعد نیروهای انگلیسی که از قم به طرف تهران به راه افتاده بودند، به راه‌آهن رسیدند. تهران هیچ شباهتی به یک شهر عادی نداشت. خیابانها کاملاً خلوت بود. هیچ مغازه‌ای باز نبود. مردم حتی اتومبیل‌های خود را نیز از ترس آن که به دست اشغالگران بیفتد پنهان کرده بودند.

روز 26 شهریور در حالی که تهران در اشغال نظامیان روس و انگلیس قرار داشت، محمدرضا پهلوی جانشین جوان رضا شاه در مجلس سوگند یاد کرد. در اصفهان نیز رضا شاه به اتفاق خانواده به سوی نائین و یزد حرکت کرد. آنها سپس به کرمان و از آنجا به بندر عباس رفتند.

روز هشتم مهر رضاخان و گروه مسافرانش که 20، نفر از جمله 7 پیشخدمت و آشپز بودند، با کشتی انگلیسی «باندرا»، ایران را به سوی بمبئی ترک کردند. روز نهم مهر کشتی «باندرا» به بمبئی رسید. رضا شاه پس از توقف کشتی «سرکلرمونت اسکراین» کنسول سابق انگلیس در مشهد را مشاهده کرد که وارد اقامتگاه آنان شد و به آنان با زبان فارسی تأکید کرد حق خروج از کشتی را ندارند. آنها تنها این فرصت را داشتند که از کشتی باندرا به کشتی دیگری منتقل شوند.

کشتی «برمه» پس از 9 روز دریانوردی به «پورت لوئی»ـ پایتخت جزیره موریس ـ رسید. در موریس با تقاضای رضاخان برای سفر به کانادا مخالفت شد. وی و همراهانش را به اقامتگاهشان انتقال دادند. ارسال نامه و یا دریافت نامه برای آنان ممنوع شد و تنها شنیدن اخبار و گزارشهای رادیو لندن آزاد بود. این محدودیتها پس از امضای پیمان سه جانبه میان ایران و انگلیس و شوروی (9 بهمن 1320) برداشته شد. پس از چند هفته اغلب فرزندان رضا شاه با موافقت انگلیسی‌ها به تهران منتقل شدند و تنها او با تعدادی از همراهان و خدمتکاران باقی ماندند.

روز هفتم فروردین، رضا شاه و تعداد اندک همراهانش پورت لوئی را با کشتی به سوی دوربان در آفریقای جنوبی ترک کردند. آنان پس از دو ماه در این شهر بندری که آب و هوای نامساعدی داشت با قطار به مقصد ژوهانسبورگ حرکت کردند. رضاخان که از بیماری قلبی، کلیه و عفونت گوش رنج می‌برد، طی اقامت خود در آفریقای جنوبی دایماً با شعارهایی که وی را «دیکتاتور سرنگون شده» می‌خواندند و خواستار اخراج وی از این کشور شده بودند مواجه بود. بیماری و نفرت عمومی مردم از رضاخان سرانجام وی را از پای درآورد.

بدین ترتیب رضاخان پهلوی، ساعت 5 بامداد روز 26 ژوئیه 1944 (4 مرداد 1323) در شرایطی که جنگ جهانی دوم به سرعت به نفع انگلیس و روسیه پیش می‌رفت، بر اثر یک حمله قلبی درگذشت.

تنظیم:س.آقازاده

حال اختیار دست شماست که در وطن پرستی و مقاومت در برابر نیروی های خارجی می خواهید بابک خرمدین باشیم یا ناصرالدین شاه قاجار !!! کوروش کبیر باشیم با عزت در وطن از دنیا برویم یا رضا شاه پهلوی باشیم و با خفت در غربت از دنیا برویم ؟

 

بابک خرمدین یا ناصرالدین شاه

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن